خانه ملت؛ هدی ریسمانچی- هر شب، وقتی خورشید جای خود را به چراغهای شهر میدهد، خیابانهای ایران به ضیافتی شکوهمند بدل میشوند؛ ضیافتی که میزبانش مردمی هستند که عشق را نه در کلمه، که در «حضور» معنا کردهاند. این روزها پیادهروها و بلوارهای شهر، آراستهاند به حضور پرشور جانهایی که آموختهاند در سختترین طوفانها، چراغ خانه را به مدد «همدلی» روشن نگه دارند.
در این میان، زیباترین جلوه، حضور مردمی است که با تمام تفاوتها، یک «ما» یِ مقتدر را ساختهاند. اینجا در قلب خیابان، مرزهای فکری و تفاوتهای سلیقهای رنگ میبازند. مردمی که با هر پوشش، هر نگاه و اعتقادی، زیر یک سقف واحد به نام «ایران» جمع شدهاند تا ثابت کنند که «همبستگی»، مقدسترین میراث این خاک است. این حضور رنگارنگ، نه یک ازدحام ساده، که یک «میثاق ملی » است؛ پیوندی نانوشته که میگوید در لحظات سرنوشتساز، هیچ تفاوتی بزرگتر از نام ایران نیست.
پرچمهای سهرنگ ایران در دستان این مردم، گویی روحی تازه یافتهاند. پرچم ها زیرِ سقفِ آسمانِ شب، با هر وزشِ باد به رقص درمیآیند؛ رقصی که ریشه در همبستگی قلبها دارد. تماشای اهتزاز سبز و سفید و سرخ در امتداد خیابانها، پیام روشنی به جهان دارد: این خاک، صاحبان بیداری دارد که اجازه نمیدهند غبار تفرقه و ناامیدی بر چهرهی مام میهن بنشیند.
این شور شبانه، پاسخی است به تمام آنانی که گمان میکردند میتوان میان این مردم و آرمانهایشان فاصله انداخت. هر پرچمی که در دست یک هموطن باد میخورد و میرقصد، گویی گرهی است که در طنابِ اتحادِ ما محکمتر میشود؛ میثاقی برای «ماندگاری دائمی». در چشمان ایرانیان، برقی است که از ایمان به «با هم بودن» سرچشمه میگیرد. آنها میدانند که باد میگذرد، اما این پرچم و این پیوند ناگسستنی، جاودانه خواهند ماند.
خیابانهای ما حالا نه فقط مسیر گذر، که نیایشگاه وطنپرستی و خانه مهر شده است. جایی که شکوه یک ملت در اهتزاز پارچهای خلاصه میشود که تار و پودش از «همبستگی» بافته شده است. بگذار باد بوزد؛ که این پرچم برای رقصیدن در آغوش ملتی متحد ساخته شده است./
پایان پیام


نظر شما